در هر زمانی این گونه توجیهات بوده ، و در تاریخ بسیار دیده شده که کج فهمی ، انسانها را دچار توضیحات سپس گناه و جنایت نموده است. اینک در اینجا به این داستان معروف ، که بیان گر روش یک توجیه گر کج فهم است ، و امام صادق (ع) شدیداً او را از این روش نهی کرد، و مردم را از پیروی چنین افراد توجیه گر بر حذر داشت توجه کنید:

امام صادق (ع) درباره (هدایت و صراط مستقیم) سخن می گفت ، تا اینکه فرمود: کسی که از هوس های نفسانی پیروی کند و خود رأی باشد، همچون آن شخص است که شنیدم افراد تهی مغز و نادان به او احترام شایانی می کنند و از فضائل او می گویند. آنقدر از فضائل او گفتند که مشتاق دیدار او شدم.

تصمیم گرفتم که به طور ناشناس او را از نزدیک ببینم و کارهایش را بسنجم ، و به درجات عالی مقام معنوی ِ او آگاه گردم. به دنبال او رفتم ، از دور دیدم جمعیت بسیاری از عوام جاهل  و خشک مغز به او مجذوب و خیره شدند . سرو صورت خود را پوشاندم که کسی مرا نشناسد.

نزدیک او رفتم و کاملاً روش مردم و آن شخص را تحت نظر گرفتم . دیدم آن شخص همواره با نیرنگ های خود آن عوام را می فریبد.

تا اینکه او از مردم جدا شد ، و مردم هم پراکنده شدند و دنبال کار خود رفتند . ولی من به صورت ناشناس به دنبال آن شخص (فریبکار) حرکت کردم و او را تحت نظر گرفتم. دیدم به یک نانوایی رسید ، نانوا را غافل کرد و در این وقت دو عدد نان دزدی کرد. با خود گفتم شاید آن دو نان را خریداری نموده.

سپس از آنجا گذشت و به انار فروشی رسید و او را سرگرم حرفهای خود کرد، وقتی که او غافل گردید ، دو عدد انار دزید. من از این کار او تعجب کردم ، در عین حال گفتم شاید آن دو انار را خریده باشد ، ولی باخود می گفتم : (منظورش از دزدی چیست ؟)

او از آنجا رفت و من به دنبالش (به طوری که نفهمد) رفتم . دیدم او به بیماری رسید ، دو نان و دو انار را به او داد، و از آنجا رفت و من هم به دنبالش حرکت کردم.

تا اینکه دیدم او در بیابان به یک آلونک وارد شد. نزد او رفتم و به او گفتم : ای بنده ی خدا! آوازه ی تو را شنیدم مردم از تو تعریف می کردند، مشتاق دیدار شما شدم. امروز شما را یافتم و روش شما را تحت نظر گرفتم ولی کارهایی از تو دیدم که قلبم را پریشان کرد. سوالی از شما دارم ، جوابش را بده بلکه قلبم آرام گیرد.

گفت سوال تو چیست ؟ گفتم دیدم با نانوایی رفتی و دو نان دزدیدی ، و سپس به انار فروشی رفتی و دو انار دزدیدی!

به من گفت قبل از هر چیز به من بگو بدانم تو کیستی؟ و از کدام خاندان هستی ؟

گفتم : فردی از خاندان نبوت هستم و در مدینه زندگی می کنم .

گفت: شاید تو همان جعفربن محمد الصادق (ع) باشی؟! گفتم : آری .

معترضانه به من گفت: حسب و نسب و بستگی تو به خاندان نبوت ، هیچ سودی به حال تو نخواهد داشت، چرا که علم و معارف جد و پدرت را ترک کرده ای و آنچه را که لازم است ستوده شود، به آن ناآگاه می باشی.

گفتم : آن چیست. گفت: آن ، قرآن ، کتاب خدا است . گفتم : به کجای قرآن ناآگاهم ؟

گفت : توجه به این آیه (162 سوره انعام ) نداری که خداوند می فرماید: «هرکس کار نیکی بیاورده ده برابر آن پاداش خواهد داشت و هرکس کار بدی بیاورد، جز به مقدار آن کیفر نخواهد دید.»

من دو عدد نان و دو عدد انار دزدی کردم، مطابق آیه فوق جمعاً چهار گناه انجام دادم، و وقتی که آن نان ها و انارها را به فقیر صدقه دادم، ده پاداش به من می رسد ، بنابراین ، چهل پاداش به من رسید ، چهار گناه را از چهل کم می کنم ، 36 ثواب برای من خواهد ماند.

(این یک توجیه عجیبی بود که از یک کج فهم تهی مغزی سر زد و با آن توجیه به گناه دزدی ، سرپوش نهاد.)

امام صادق (ع) وقتی این سخن را از او شنید، فرمود: مادرت به عزایت بنشیند ، این تو هستی که به دستورات قرآن ، جاهل می باشی، آیا نشنیده ای که خداوند در قرآن ( در آیه 31 سوره مائده ) می فرماید: «بی گمان خداوند ، عمل افراد پرهیزکار را می پذیرد.»

(آن طور که تو توجیه کردی درست نیست بلکه حقیقت این است که) تو دو نان و دو انار دزدیدی ، جمعاً چهار گناه کردی ، و آن ها را بدون اجازه صاحبش صدقه دادی، چهار گناه دیگرنمودی ، و در مجموع مرتکب هشت گناه شدی، بی آنکه چهل پاداش به تو برسد و طلبکار 32 پاداش از خدا باشی !

منبع: کتاب گناه شناسی - از استاد محسن قرائتی